ساحل امروز خموش است
ماسه ها شسته و نمناک
موج کف بر لب و دیوانه و مست
سوی من می اید و بر می گردد
مرغ دل گرچه اسیر قفس است
همره موج ندانم که چرا میخواند
مادر!امروز دلم شعر ترا میخواند
بر سر سنگ به نزدیکی اب
مرغکی گرم عبادت
سر یک پای ستاد ست، دعا میخواند
پر این مرغ سپید است، از رهی
سینه اش پا ک زکین
به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این
از رهی دور رسیدست ومرا میخواند
مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. مادر - مامان - مام- ام و... برای گفتن ان لب حالت خاصی می گیرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت.